چرا شما اینقدر بر مقابله دولت انگلیس علیه احمدی نژاد تاکید دارید؟ مگر انگلیس با دولتهای هاشمی و خاتمی مقابله نمی کرد؟ فکر می کنم صحبت های شما تداعی کننده سریال معروف دایی جان ناپلئون باشد که مدام می گفت کار کار انگلیسی هاست؟!
راجع به دایی جان ناپلئون هم خدمتتان توضیح می دهم! اما در پاسخ به این سوال شما ابتدا می خواهم به نقش انگلیس در تحولات پس از انقلاب به خصوص تحولات چند سال اخیر بپردازم. نکته اول اینکه بعد از پیروزی انقلاب نقش انگلیس را به عنوان یک پارامتر تاثیرگذار درجه اول در تحولات کشور ندیدیم و جریان های مخالف انقلاب را به طور عمده حول محور آمریکا تحلیل کردیم که بنظر من در اینجا یک اشتباه محاسباتی صورت گرفته است . حتی مدتی پیش آقای حسین شریعتمداری در یکی از سرمقاله هایشان گفته بودند که اصولا ضربات و دشمنی های امریکا علیه ایران با ضربات و دشمنی های انگلیس قابل مقایسه نیست که این نگاه کاملا با نگاه رهبر انقلاب زاویه دارد. حضرت آیت الله خامنه ای در عید غدیر سال 1388 انگلیس را خبیث ترین دشمن خارجی ملت ایران در طول تاریخ معرفی می کنند.
به قول دکتر حسن عباسی انگلیس مادر امریکاست و مقابله با امریکا بدون مقابله با انگلیس پروژه ای ناقص و ابتر است. در واقع در طول 5 دهه اخیر آمریکایی ها در بستری که انگلیس فراهم کرده حرکت می کنند چه در تصمیم گیری ها و چه در اجرا. انگلیس در 200 سال اخیر شبکه ای پیچیده و تو در تو از نخبگان و خواص تاثیرگذار را در ایران به خود متصل کرده است. این شبکه که از میان روشنفکران لاییک تا از میان چهره های مذهبی از میان دانشگاهها تا از میان حوزه های علمیه از شرکت های اقتصادی تا احزاب سیاسی عضوگیری کرده است در دوره های مختلف تکثیر شده و توانسته خود را باز تولید کند که اسناد منتشر شده وزارت خارجه انگلیس دلیلی بر این مدعاست. پس از دهه سی یعنی از حدود سال 1339 که دولت امینی سر کار آمد آمریکایی ها برای تعمیق نفوذ خود در ایران سعی کردند شبکه ای وابسته به خود را در میان نخبگان ایرانی ایجاد کنند. امریکایی ها در گام اول کانون مترقی حسنعلی منصور را ایجاد کردند و در گام بعدی تلاش کردند نخبگان ریشه دار انگلیسی را منزوی کنند. رقابت امریکا و انگلیس بر سر منافعشان در ایران از اینجا اوج می گیرد. در این مسیر آمریکایی ها به افشاگری علیه فراماسونرها دست زدند.
تحلیل و برآورد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی امریکا این بود که جریان نخبگان در ایران انگلیسی است و این جریان عمدتا ریشه در لژهای فراماسونری دارد و امریکا از طریق حمله به لژهای فراماسونری می تواند این نخبگان قدیمی انگلیسی نظیر شریف امامی و حسین علا و حکیم الملک را در ایران منزوی کند. دستگاه اطلاعاتی امریکا با همین هدف پرونده فراماسونرهای ایرانی و نخبگان انگلیسی را در اختیار اسماعیل رائین قرار داد و اسماعیل رایین هم آن کتاب چهار جلدی فراموشخانه و فراماسونری در ایران را نوشت کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران را نوشت و نیز کتاب اسرار خانه سدان را نوشت و این پروژهای بود که دستگاه اطلاعاتی آمریکا برای بالا کشیدن نخبگانی نظیر منصور و هویدا پیاده سازی کرد.
در مقابل، انگلیسی ها هم با طراحی شاپور ریپورتر و با زیرکی تمام ابتدا در اواسط دهه 40 کتاب میراث خوار استعمار به قلم دکتر مهدی بهار را علیه امریکا و شرکتهای نفتی امریکایی منتشر کردند و سپس از طریق انتشار و پخش کتاب و سریال دایی جان ناپلئون تلاش کردند با بکارگیری زبان قوی سینمایی کسانی که به نفوذ و دخالت انگلیس در ایران معتقد هستند را یا مانند دایی جان ناپلئون افرادی متوهم و یا مانند مش قاسم افرادی ساده لوح جا بیندازند. در مقابل هم ماجرای دخالت انگلیس در ایران را به شوخی های رندانه شوهر خواهر دایی جان ناپلئون که مستاجر هندی اش را به عنوان فرمانده قشون انگلیس معرفی می کرد مشابهت دهند.
بنابراین کتاب و سریال دایی جان ناپلئون هدفی جز مبری کردن سیاست های انگلیس در ایران را دنبال نمی کرد و سوال شما هم نشان می دهد که در این هدف خود کم موفق نبوده اند! جریان انگلیس در ایران آنچنان پیچیده عمل می کرد که فقط امروز و پس از آشکار شدن اسناد گذشته می توان به پیچیدگی آنها پی برد. مثلا شاپور ریپورتر از طریق دکتر عیسی سپهبدی و مهندس شقاقی از رهبران لژ فراماسونری روشنایی چهره ای مانند مظفر بقایی را که در افواه به عنوان عامل امریکا مطرح بود و ارتباطات نزدیکی نیز با ماموران امریکا در ایران داشت را در مسیر برنامه های انگلیس در ایران مدیریت می کند! من معتقدم همانطور که انگلیس در دوره ملی شدن نفت توانست پدیده عجیب و پیچیده توده ای - نفتی را ایجاد کند در سالهای دهه 40 و 50 که مبارزات مسلحانه در ایران اوج می گیرد از طریق شبکه پیچیده خود توانست در گروههای مسلح آن زمان چه اسلامی و چه مارکسیستی تاثیرگذار باشد و به عملیات آنها یک جهت ضدامریکایی صرف دهد. اگر شما تاریخچه مبازرات مسلحانه قبل از انقلاب را مرور کنید یعنی از زمان فعالیت گروه های موتلفه اسلامی تا حزب ملل، چریک های فدائیان خلق، مجاهدین خلق و حتی زمانیکه حزب توده که از طریق سازمان افسران یک سری کارهای تروریستی انجام می داد، با واقعیت عجیبی روبرو می شوید و آن اینکه هیچکدام از این جریانهای مسلح در ایران هیچوقت عوامل انگلیس را در ایران ترور نکردند اما تا توانسته اند اتباع آمریکایی را زده اند!
بر اساس اسنادی که موجود است مجاهدین خلق در اواسط دهه 50 حتی طرح گروگان گیری سفیر آلمان در ایران را بررسی کردند اما در هیچ یک از اسناد منتشر شده تا کنون هیچ عملیات مسلحانه ای علیه منافع انگلیس در ایران به چشم نمی خورد. برای من همواره سوال است که چرا جریان ها مسلح پیش از انقلاب هیچوقت به سمت عوامل انگلیس نرفتند؟ و چرا اهداف آنها همیشه اتباع آمریکایی بوده است؟ آیا این شاهدی بر این ادعا نیست که انگلیس با ابزارهای پیجیده خود می توانسته بر گروههای مسلح تاثیر بگذارد و از آنان در رقابت خود با امریکا استفاده کند؟ با این مقدمه تلاش کردم تا پیچیدگی و چندوجهی بودن رفتار انگلیس در ایران را توضیح دهم. انگلیس و امریکا تا سال 57 بر سر منافعشان در ایران با یکدیگر رقابت داشتند هرچند که در این رقابت عمدتا امریکایی ها دست بالاتر را داشتند اما پس از پیروزی انقلاب که صحنه به هم می خورد و یک جریان ریشه دار مردمی حاکمیت را در ایران به دست می گیرد بین امریکا و انگلیس یک اتحاد نسبی علیه انقلاب مردم ایران شکل می گیرد هرچند تحلیل های آنان در مقاطعی یکسان نیست.
نمودار روابط ایران و انگلیس از سال 57 تا کنون در جزوهای توسط موسسه تحقیقات راهبردی منتشر شده که خیلی مفصل است. این جزوه با استناد به اسناد فراوان نشان می دهد که از سال 57 تا کنون آمریکا و انگلیس در برخی دوره ها سیاستهای هم جهتی دارند و در برخی دوره ها از یکدیگر جدا هستند. مثلا طی سالهای 57 تا 63 انگلیس برخلاف امریکا رابطه اقتصادی خود با ایران را توسعه می دهد. این در حالی است که در همین دوره آمریکا همه روابط خود با ایران را قطع می کند. از سال 63 تا 68 فتیله روابط اقتصادی ایران و انگلیس پایین می آید و انگلیس رفتاری مشابه امریکا را علیه ایران دنبال می کند و مناسباتش با ایران را تا سطح تعطیلی سفارتخانه اش در تهران به پیش می برد. اما از سال 68 تا 76 که با دولت هاشمی رفسنجانی مصادف است، روابط ایران و انگلیس با شیب ملایم و به آرامی توسعه می یابد تا آنجا که از سال 76 تا 84 و در دوران خاتمی روابط با انگلیس به شکل تصاعد هندسی و با جهشی شدید در همه عرصه های اقتصادی و سیاسی توسعه می یابد به نحوی که با بررسی این دوره با ضرص قاطع می توان گفت که دولت دوم خردادی خاتمی جاده صاف کن انگلیس در ایران بود.
البته در زمان خاتمی ارتباط ایران با خیلی از کشورهای اروپایی گسترش یافت ؟
بله درست است، اما در رابطه با انگلیس این قضیه شکل انفجاری به خود می گیرد! به نحوی که انگلیس پس از دوم خرداد 76 آشکارا سیاستی متضاد با امریکا در قبال ایران را در پیش گرفت تا آنجا که حتی دولت انگلیس مدافع سیاست های دولت خاتمی در برابر آمریکایی ها بود. در همین جزوه که عرض شد کدهایی بیان می شود که نخست وزیر و وزیر خارجه وقت انگلیس سیاستی کاملا حمایتی از دولت خاتمی داشته اند. تا آنجا که حتی پس از حوادث 11 سپتامبر که جورج بوش اعلام کرد ایران محور شرارت است، اما انگلیسی ها از سیاست خود در حمایت از دولت خاتمی دست برنداشتند و این نبود مگر آنکه دولت خاتمی به نحوی وسیع پای شرکت های انگلیسی را در پروژه های مختلف و بویژه در حوزه انرژی باز کرد که با مراجعه به ترازنامه تجاری بین ایران و انگلیس از سال 77 تا 83 می توانید به جهش روابط اقتصادی دو کشور در این دوره پی ببرید.
خاطرتان هست بهمن ماه گذشته یکی از چهره های برجسته جریان راست تجاری در مصاحبه ای عجیب و همسو با مواضع دولت های غربی اظهار داشت که تا 6 ماه دیگر در ایران قحطی می شود! همین فرد سال 87 در مصاحبه با روزنامه جام جم گفته بود که کسب و کار در دولت احمدی نژاد فشل است و زمان دولت خاتمی بهتر کاسبی می کردیم. اما نکته جالب اینکه طبق اسناد منتشر شده از سوی وزارت خارجه انگلیس همین فرد در سال 1360 جلسات متعددی با سفارت انگلیس در ایران برگزار می کرد و به آنان مشورت می داده است!
خالی از لطف نیست که در همین رابطه به خاطره ای اشاره کنم. سال 78 زمانی که در خبرگزاری ایسنا بودم وزارت نفت قراردادی را با شرکت انگلیسی رویال داچ شل امضا کرد. در آن زمان کتابی با نام «هیچکس جرات ندارد» به بازار آمده بود (الان هم هست) که «گاری آلن» آن را نوشته است. این کتاب درباره نفوذ غرب در کشورهای مختلف است که نشان می دهد فراماسونرها کجا هستند و کلوپ لاینز کجا قرار دارد. بخشی از این کتاب به شرکت انگلیسی رویال داچ شل اختصاص دارد. این کتاب می گوید شرکت انگلیسی رویال داچ شل عقبه ای صهیونیستی دارد و تاریخچه آنرا نوشته است. در همان زمان یک قرارداد دو میلیارد دلاری بین وزارت نفت دولت خاتمی با شرکت انگلیسی رویال داچ شل در طرح های توسعه ای پارس جنوبی منعقد شد. من به همین مناسبت گزارشی از سوابق شرکت انگلیسی رویال داچ شل که در کتاب «هیچکس جرات ندارد» مستندات آن آمده بود، تنظیم کردم که ساعت 11 صبح روی خروجی خبرگزاری ایسنا قرار گرفت.
ساعت دو بعدازظهر دکتر علی منتظری رییس وقت جهاددانشگاهی روی موبایلم تماس گرفت و گفت هر چه سریعتر به دفترش بروم. وقتی به آنجا رسیدم، آقای صحفی مدیر کل وقت روابط عمومی وزارت نفت که بعدها معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد منتظرم بود. وی از فرط عصبانیت حتی جواب سلام مرا هم نداد! دکتر منتظری (رئیس سابق جهاد دانشگاهی) گفت: آقایان وزارت نفت می گویند این گزارش که در خبرگزاری ایسنا کار شده ضد منافع ملی است. آقای صحفی هم بلافاصله گفت نه این تفکرات انصار حزب الله است. ما یک قرارداد خوب نفتی با شرکت رویال داچ شل منعقد کردیم شما رفتید آنرا هوا کردید و گفته اید اینها صهیونیست هستند! واکنش مدیرکل روابط عمومی وزارت نفت دولت خاتمی که در نقش وکیل مدافع شرکت انگلیسی رویال داچ شل ظاهر شده بود برایم بسیار جالب بود.
در جواب وی گفتم این مطلبی را که نوشته ایم قبلا در کتاب «هیچکس جرات ندارد» منتشر شده است و همین پایین مقابل دانشگاه دارند آنرا می فروشند. آقای صحفی آمده بود که به هر قیمتی خبر را حذف کند و کوتاه نمی آمد اما دکتر منتظری تا این حرف را شنید آرام شد و از انتشار خبر دفاع کرد و گفت: این اطلاعات چیز جدیدی نیست و در کتابها موجود است و بهتر است وزارت نفت مراقب طرفهای قراردادش باشد که انگلیسی- صهیونیستی از کار درنیایند!
این روند فزاینده توسعه روابط ایران و انگلیس که در دولت خاتمی به اوج خود رسیده بود در دولت احمدی نژاد ترمز آن کشیده شد. یکی از تفاوت های اساسی احمدی نژاد با هاشمی رفسنجانی و خاتمی همین موضوع است. یعنی احمدی نژاد برخلاف هاشمی و خاتمی نه تنها تمایلی به توسعه روابط با انگلیس ندارد بلکه کاملا دست انگلیس را در دست امریکا برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی رصد کرده و برخلاف دولت های سازندگی و اصلاحات خطر نفوذ انگلیس در ایران را جدی گرفته و با آن مقابله می کند. به همین دلیل است که معتقدم احمدی نژاد تاوان محدود کردن منافع انگلیس در ایران را می پردازد و با توطئه های انگلیسی دست و پنجه نرم می کند.
چه محدودیت هایی؟
محدود کردن حضور شرکتهای انگلیسی در قراردادهای حوزه نفت و گاز و انرژی که در سال های اخیر منعقد شده است. شرکت انگلیسی رویال داچ شل که در زمان خاتمی یکه تاز صنعت نفت ایران بود اکنون یکی از شرکت هایی است که در دولت احمدی نژاد فعالیتش در ایران کاملا متوقف شده است. سال 89 هم مهندس محرابیان وزیر وقت صنایع و معادن در دستورالعملی ویژه به تمامی سازمانها و شرکتهای صنعتی و معدنی تحت پوشش وزارت صنایع و معادن دستور داد که ارتباط خود را با شرکتهای انگلیسی قطع کنند.
ولی این شرکت های اعلام می کنند با توجه به شرایط تحریم از ایران رفته اند؟
مطمئن باشید اگر شرکتهای انگلیسی در ایران زمینه فعالیت داشتند به هر قیمتی که بود در ایران می ماندند. مانند دوران پس از یازده سپتامبر که به امریکا دهن کجی کردند و دعوت دولت خاتمی را بی پاسخ نگذاشتند و در توسعه منابع نفتی و درآمدی ایران که به زعم امریکایی ها محور شرارت! بود مشغول به کار شدند. من معتقدم حساسیت هایی که در حال حاضر در خصوص شرکت های انگلیسی وجود دارد نتیجه اقدامات احمدی نژاد است که سرشاخه ها را تحریک کرده است. بخش زیادی از حملاتی که به احمدی نژاد می شود مربوط به همین خطی است که وی آنرا شناسایی کرده و به تبع آن منافع انگلیس در ایران را محدود ساخته است.
و این اتفاقات روی داد تا اینکه سال گذشته سفارت انگلیس در تهران اشغال شد.
البته بنظرم باید به موضوع اشغال سفارت انگلیس در سال گذشته با دیده تردید نگاه کرد. من مشابهتی عجیب بین این اقدام و اشغال منزل «سدان» نماینده شرکت نفت انگلیس در زمان نهضت ملی شدن نفت می بینم. خانه آقای «سدان» در تهران با یک روش بسیار پیچیده اشغال شد. بعدها مشخص شد که این اقدام با تحریک امیر حسین پاکروان، کارمند شرکت نفت انگلیس انجام شده است. بخشی از اسناد خانه سدان توسط مظفر بقایی چهره مرموز دهه 30 و 40 منتشر شد و جنجال بزرگی به پا کرد و از طریق این اسناد بسیاری از فعالین ملی شدن صنعت نفت حتی برخی از دستیاران مرحوم مصدق متهم به ارتباط با انگلیس شدند.
امروزه، اصالت این ماجرا مورد تردید جدی است و بسیاری از محققین، از جمله یرواندآبراهامیان، اسناد خانه سدان را جعلی یا دستکاری شده می دانند. به عبارت دیگر، اصل اسناد دستمایه قرار گرفته و اسامی و مواردی که مورد نظر بوده به اسناد افزوده شده است. سال گذشته نیز از گوشه و کنار شنیده می شد که قرار است پس از اشغال سفارت انگلیس در تهران اسنادی ساختگی از داخل سفارت علیه دولت و نزدیکان رییس جمهور منتشر شود تا بتوانند آنها را با برچسب انگلیسی متهم کنند که خوشبختانه با تدبیر رهبر معظم انقلاب و هوشیاری دستگاه های امنیتی کشور این اتفاق روی نداد. البته سال گذشته برخی از جوانانی که در اشغال سفارت انگلیس حضور داشتند با نیت خالص رفتند ولی معتقدم که برخی جریان های مرموز یک سناریوی طراحی شده با هدف ضربه زدن به دولت را آماده کرده بودند که خوشبختانه با درایت رهبر معظم انقلاب به هدف خود دست نیافتند.
با این تفاسیر به اعتقاد شما انگلیس همچنان نفوذ دیرینه خود در بخش های اقتصادی کشور را حفظ کرده است و به قول شما شبکه ای از نخبگان را در اختیار دارد؟
نمی خواهم کسی را به انگلیسی بودن متهم کنم. منتها تاثیرگذاری این جریان بالاست. در زمان نهضت ملی شدن نفت انگلیسی ها یک استراتژی را پیش بردند و آن استراتژی این بود که بیایند مصدق را به عنوان آدمی که منحرف است و جاده صاف کن کمونیسم در ایران است معرفی کنند. یعنی این توهم را ایجاد کنند که مصدق یا خودش با توده ای ها بسته یا آن که توده ای ها از ضعف و سادگی مصدق سوء استفاده می کنند و قدرت می گیرند. آنها این سناریو را اجرا کردند و تا حد زیادی هم موفق شدند، اما اگر آن زمان کسی با دقت اتفاقات را رصد می کرد متوجه می شد که یکی از دشمنان جدی مصدق همین حزب توده بود. این وضعیت در دوره کنونی نیز به نوعی دیگر گریبانگیر دولت احمدی نژاد شده است.
در این دوره و در یک سلسله عملیات پیچیده می گویند که احمد نژاد با جریان های انحرافی در ارتباط است. نمونه این کار را دستگاه های امنیتی انگلیس اوایل دهه 30 در ایران اجرا کردند. مشروعیت زدایی یکی از روش هایی است که استعمار پیر از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده است و مبنای آن این است : برای آن که شخص یا جریان مورد نظر از بالا به پایین کشده شود باید ریشه های مشروعیت او را بزنید . به نظرم مدل اجرا شده علیه احمدی نژاد که همکاران نزدیکش را با برچسب جریان انحرافی مشهور کردند کاملا بر اساس مدلهای جنگ روانی انگلیسی طراحی شد و عده ای هم ناآگاهانه و ناخواسته وارد این بازی شده اند.
خب نباید فراموش کرد که احمدی نژاد هم نقاط ضعف آشکاری دارد؟
ببینید خود احمدی نژاد هم اعتقاد ندارد که دولتش بی نقص است اما هر ناظر آماتوری هم با دیدن این صحنه به سادگی می فهمد که هدف از این پروپاگاندای جریان انحرافی اصلاح نقاط ضعف دولت است یا مشروعیت زدایی از دولت؟! هر پروژه عملیات روانی که قرار است اجرا شود باید از یک موضوع پیش پا افتاده شروع شود و آنرا به مرور بزرگ کند.
به هر حال هر سیستمی چه در زمان مصدق و چه در زمان احمدی نژاد نقاط ضعفی داشته است، اما این که به طور ناگهانی و با این ابعاد وسیع این گونه حمله می کنند و نقاط ضعف را بزرگ نمایی می کنند تنها به دنبال یک هدف هستند و آن مشروعیت زدایی از احمدی نژاداست. به بعضی از دوستان مدعی اصولگرایی که دو سال است با حرارت علیه احمدی نژاد سخن می گویند پیشنهاد می کنم برخی سخنان خود در اردیبهشت و خرداد 88 که در تجلیل از احمدی نژاد گفته اند را مرور کنند و دراین چرخش ناگهانی خود علیه احمدی نژاد تاملی داشته باشند شاید کمی خنک شوند چون قطعا رفتار دیروز و امروز آنها مورد قضاوت مردم و نخبگان قرار خواهد گرفت.
در این میان برخی از مخالفان امروز دولت، همراهان دیروز همین دولت بوده اند. به عبارت دیگر بخشی از حمله توسط برخی از دوستان و حلقه های نزدیک که به هر دلیلی از دولت کنار گذاشته شده اند یا کنار رفته اند صورت می گیرد. منظورم وزرا و مدیران دولت نهم است. نظر شما در این باره چیست و دلیل تغییر موضع دوستان قدیمی را چه می دانید؟آیا آنها هم تحت تاثیر انگلیس واقع شده اند؟!
پاسخ سوالتان درون سوالتان هست . آنها از مواهب مناصب دولتی محروم مانده اند و کنار رفته اند و زبان به انتقاد گشوده اند! همین و دیگر هیچ!
کلمات کلیدی :